تبليغاتX
ایستگاه شماره 7

ایستگاه شماره 7

آنچه اثر نیست اما شباهتی به یک اثر دارد

دیشب رفتم تئاتر.. دومین روز بود که روی صحنه می رفت، کار قوی با هنرمندان خانواده تئاتر

فوق العاده بود... جو تئاتر هم به حال و هوای این روزها می خورد

تئاتری که بسیار زیبا کار شده مظلوم واقع شده ... قرار بود این تئاتر در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برود اما متاسفانه مسئولین جلوش را گرفتند و آن را به سالن کوچک سنگلج منتقل کردند
تئاتر هاملت با سالاد فصل


با گارگردانی : هادی مرزبان و نویسندگی مرحوم اکبر رادی

بهروز بقایی / فردوس کاویانی / فرزانه کابلی / رضا فیاضی / بهاره رهنما هم هنر نمائی کردند.
تئاتر سنگلج خیابان وحدت اسلامی / ضلع جنوبی پارک شهر /خیابان بهشت است

مهر و آبان 88 ساعت 19 به مدت 120 دقیقه

از دستش ندهید لطفا.... هنرمندان خوبی دارد

نوشته شده توسط نسیم|

زندگي شوق رسيدن به همان فردايست

                                                     که نخواهد آمد

تو نه در ديروزي

                                                     و نه در فردايي

ظرف امروز پر از بودن توست

                                                     زندگي را درياب


نوشته شده توسط نسیم|
راز خوشبختی در سه کلمه است:
1-توجیه
2-توجیه
3-توجیه
توجیه در مورد دردهای گذشته و تمام اتفاقات مزخرفی که برایت افتاده به کمکت می آید. لابد کار بدی هم نیست، چون به هر حال همه
دارند تو را هم توجیه می کنند؟
شوخی می کنم، البته به نوعی
خوب یادت نرود که این دستور العملی طنز آمیز برای رسیدن به خوشبختی است

تصمیم می گیری که برابر ها را ببینی

آموزگارانت=دشمنانت

فرزانگی ات=شکست هایت

کشفیات خوش اقبالانه ات=اشتباهاتت

فرصت های رشدت=تعارض هایت

سرآغازهای مطلوبت=پایان های نامطلوبت

دلیل بودنت=خوشه های خشمت

گواه افتخارآمیزی برای آنکه داری به احساساتت می پردازی=احساسات دردناکت

ادامه بده، جایزه خوبی با انجام کار بالا خواهی گرفت

شروع می کنی در مورد اینها کمتر به قاضی بروی: خشم ، ترس، درد، تعارض ها و سرخوردگی هایت

نه تنها برای آنچه گذشته ، بلکه برای هر آنچه در حال و آینده از راه رسد.

در می یابی که وقتی با چشمانی خالی از قضاوت به زندگی و مردم بنگری، نگاهی به پرنفوذی اشعه ایکس پیدا می کنی که به تو اجازه می دهد از کنار بدی بگذری و به خوبی بنگری

باید آرام بگیری و از سواری لذت ببری، یاد بگیری که:" تو تنها کسی نیستی که در جاده پر دست انداز و پر پیچ و خم زندگی می رانی!"

هر عضو باشگاه خوش اقبالی ۵۰۰ ، می تواند ؛ عضو باشگاه بد اقبالی ۵۰۰ نیز بشود

تنها تفاوت این دو باشگاه این است که افراد موفق می دانند که اگر (وقتی) با صورت به زمین بیفتند ، باید برای برخاستن از اهرمی استفاده کنند که آنها را به بلندای مرتفع تری ببرد.

قصه این است: اگر نپذیری که کامیون های شوخی های دلنشین وجود دارد ، آن وقت ممکن است یکی از آن ها زیرت بگیرد.

با کسب اجازه از تمام دوستانی که برای مطلب قبلی پیام گذاشته بودند پاکش کردم تا آنهایی که به ایستگاه می آمدند و یک جورایی بی سرو صدا می رفتند، این مطلب اذیتشون نکند خدایی ناکرده.

عیدتان مبارک

نوشته شده توسط نسیم|

مــی خــواهم بـــــمیــرم

نـه اینکـه قـــلبم از کار بایـســتد

و تــنم سرد شــود

و با خاک یکســان شوم

می خـواهم بـــمیرم

نــه ایـــنکه هــیچ صــدایی به گوشم نرســد

و هیچ خورشــیدی بر من نتابد

و از دیدن ماه و ستارگان

کــور باشــم

مـــــی خــواهم به مــرگـی کاملا غـیـر عـادی بمیـرم

مــرگی شــبیه بخــار شدن آن

روییدن دانـه

غـــــروب خورشیـــد

ابـری شدن آسمان

مــی خــواهم نیــست شــوم

تا در دنیای دیــگر ظاهر شــوم

دنیایی کــه هـــنــوز آن را ننامیـــــده ام

دنیایی که مزه ی آن را کــاملا نچــشیده ام

دنیایی شــبیه عـــالم خــیال

کــه در آن هــمه چیز عادی باشـــــــد

جز وحشت از نیستی

جز درمانـــــدگی

جـــــــــز

تــــــــنـــــــــهـــایــــــــی

بیژن جلالی

نوشته شده توسط نسیم|

 همیشه ساده بیندیشید

در مشاجرات، عادل و بخشنده باشید.

در حکومت، سعی در فرمانروایی و تسط نداشته باشید

در کار، آن چیزی را انجام دهید که از آن لذت می برید

وقتی از این که خودتان هستید خشنودید شما آرامش دارید

زیرا کار خود را انجام داده اید و سپس آن را رها ساخته اید و این تنها راه آرامش یافتن است.

 

موفقیت به اندازه ی شکست خطرناک است

چه از پله های نردبان بالا بروید یا از آن پایین بیاید موقعیت شما متزلزل است

هنگامی که با دو پای خود روی زمین ایستاده اید می توانید همیشه تعادلتان را حفظ کنید

 

آرزو به اندازه ی ترس توخالی است

ترس و آرزو هر دو سایه اند

آن ها از افکار ما به وجود می آیند

وقتی خود را به صورت خود نمی بینیم

چیزی برای ترسیدن وجود ندارد

دنیا را به صورت خودتان ببینید

به چیزها همان طور که هستند اعتماد کنید

جهان را چون خودتان دوست بدارید

سپس می توانید آن طور که باید مراقب همه چیز باشید

جهان را مشاهده کنید و به دید درونی خویش اعتماد کنید

به او اجازه دهید که اتفاقات آن طور که باید رخ دهند

تا قلبتان همچون آسمان باز و گسترده شود.

 

از چوب خانه ای بنا می کنیم

این فضای خالی درون خانه است که برای زندگی سودمند است

مشغول هستی ایم

در حالی که این نیستی است که به کار می آید

 

داشتن بدون احساس مالکیت

عمل کردن بدون انتظار داشتن

و راهنمایی کردن بدون سعی در حکم راندن

فضایل عالی محسوب می شوند

پی نوشت

دیروز برای اولین بار تو یک پارک نزدیک مدرسه نشستم و کتاب کیمیاگر را تا تهش خوندم

از آخرش خوشم آمد انجا که بالای سر مرد جوان دو راهزن می آیند و می گویند هر چی داری بده وگرنه می کشیمت

و آن مرد می گوید من در پی گنجی هستم که دو بار خوابش را دیدم

راهزن بهش می خندد و می گوید نمی کشمت تا یاد بگیری دفعه بعد اینقدر احمق نباشی که به یک خواب اعتماد کنی

من هم دو بار خواب گنجی را دیدم که زیر یک درخت صنوبر در کلیسای فلان شهر مدفون است اما من اینقدر احمق نیستم که یک خواب را باور کنم

مرد جوان فردا زیر درخت صنوبر را می کند و گنج را پیدا می کند

با اجازتون از بس حواسم به کتاب بود، چند تا پشه نیشم زدند و الان جای نیششون تبدیل به حساسیت شده و ورم و این حرفها

فکر می کنم بیش از این باید کتاب بخونم، نه؟

نوشته شده توسط نسیم|

تو معصوم به دنیا می آیی

بدون گناه، بدون شکر تصفیه شده ، بدون کلسترول.

تو پاک و اصیل هستی.

بعد ناگهان...

دَق!!!

آره ، محکم کتک می خوری. محکم به پشتت می زنند.

بی انصافی است ، تو که کاری نکری. خودت خوب می دانی . چطور؟

تو وقتی نداشتی کار بدی کنی...فقط چند دقیقه از تولدت گذشته

حتی وقت نداشتی نفس بکشی ، چه رسد به اینکه  همسایه را گول بزنی یا یواشکی به پیام های منشی تلفنی ات گوش بدهی ....حتی هنوز منشی تلفنی نداری!!!

پس چرا تو را کتک می زنند ؟ چرا این همه درد؟

هر چند فقط چند دقیقه از عمرت گذشته اما درس بزرگی می گیری

درس شماره 1 زندگی: درد وجود دارد . زندگی می تواند آزار دهنده باشد...خیلی زیاد

حتی وقتی بچه خوبی هستی، ممکن است باز هم کتک بخوری. بدون معذرت خواهی. بدون توضیح

زمان زیادی نخواهد گذشت ، که بالاخزه می فهمی...

درس شماره 2 زندگی: دردی که در درس شماره 1 گرفتی به نفعت بود.

اونطوری به تو یاد دادند نفس بکشی

و از تو دعوت کردند یک قُلُپ از مخلوط خوشمزه اکسیژن /نیتروژن را فرو ببری.

آن کتک برای زندگی تو لازم و ضروری بود.

شکی نیست که اگر اینها را همون موقع بهت می گفتند تو با آن ذهن کوچمولوت قادر به فهمیدنش نبودی . پس اغلب باید یک کمی بزرگ بشوی تا بتوانی یک کم بیشتر بفهمی.

بچه ها امیدوارم یک خورده از درد این چند روزتون را تسکین داده باشم.

 

پی نوشت ۱:یک دوست خوبم که پیش دانشگاهی است ، در مسیر خونه تیر خورده، کلی خرج کردند... امیدوارم که زودتر خوب شود و به کنکورش برسد.

پی نوشت ۲:

بزرگ ترین دشمن انسان بزرگ خوبی است(بازوکاجو)

خوبی؟ یعنی : راه دیگری برای اینکه بگویی انتخابی را که به خاطر ترس از پیگیری از خواسته هایت می پذیری ، انتخاب درستی است.

روزین یکبار گفته: چیزی که زنان باید بیاموزند این است که "کسی به تو قدرت نمی دهد، قدرت را باید فقط در دست بگیری"

پی نوشت ۳: ایران - قبل از انقلاب - به روایت مردمان عادی

ازهاری: به بالای پشت بام رفتم، دوربین انداختم ، کلی این و ور و آن ور را نگاه کردم اما هیش کی نبود که روی بام خونش الله اکبر بگوید. بعد فهمیدم که اینها همش صدای نوار است.

مردم به خیابانها ریختند و فریاد زدند، ازهاری بیچاره، نوار که پا ندارد!!!

شاه-بعد از شنیدن این شعار: ما صدای شما ر شنیدیم...صدای الله اکبر ر تان را می گویم، ما به خواست های شما احترام می گذاریم ...

همینطوری حال کردم یک مطلب بیارم از آن دوران...هیچ ربطی هم به هیچ چیزی ندارد...کج فهمی نکنی!!

پی نوشت ۴: از برادران بسیجی و غیر بسیجی که امنیت را به شهر باز گرداندند کمال تشکر را دارم.

پی نوشت پی نوشت ۴:

نوشته شده توسط نسیم|
بله امروز فوق العاده بود...یک خورده فقط گرم بود....یک خورده ها

هوا خوب ...آسمان آبی ... (کی می گه 19 کشته... چندین زخمی بابا ، همش چاخانه)

ماموران خوش تیپ ...با لباسهای خاکی ...هر 10 قدم یکی وایستاده ،خیلی با حجب و حیا نگات می کند... نه بر بر ها...استغفرالله

خلاصه واسه آسایش ما هستند دیگه ...خدا خیرشان بده... من که راضی ام ، گاه گاهی یک پیرمرد نون به دست را هم می گیرند و یک مشت و مال (به سبک ایرانی ...از همونایی که قدیمها تو حموم عمومی می دادند) می دهند

64 ...چه عدد باحالی! بعد انوقت فرض کن 64 می شود تقریبا 22 یا 23 میلیون نفر خوب جالبیش اینه که این 22 میلیون نفر از 11 میلیون نفر یک خورده می ترسند...یک خورده ها ، نه بیشتر بعد

یک بار آن می گوید الله اکبر ...یک بار آن یکی می گوید یا حسین...تفرقه کجا بود؟ چرا حرف می ذاری تو دهن من؟؟؟

نمی فهمم چی می گی؟ دوستم تو سازمان هواشناسی کار نمی کند ُتو وبلاگش(پرت و پلا)نوشته...اما گفت طرف خونه آنها هم همینطوره... از اینجا ببین تازه مساعد تر هم هست...تازه نیما دهقانی هم همینو نوشته

اینها اینم شاهدم ...الان یک گنجشک داره چه چهه می زنه اینهو بلبل... مگه نشنیدی ؟ قبل این که زلزله بیاد حیوانا خبر دار می شوند؟

دیدی باز هم این اغتشاش گرها بودند که خبر دروغ گفتند؟ گفتن زلزله می آید!!! نیومد که ...

تازه من زبون پرنده ها هم حالیم است، خودشون دارند می گویند که این خبر دروغ است. همین دیشب تو تلویزیون 5 نفراز این نامردها را نشان داد، ندیدی؟

ای بابا... صورتهاشون هم اصلا شطرنجی نبود، ندیدی؟ حیف....واضح واضح ، عین آینه، می گفتند ما نفهمیم، جون تو ! اعتراف از این واضح تر؟؟؟؟ بابا تو دیگه کی هستی!! تازه یک تروریست را هم نشان داد...

خدا رو شکر که خودش قبل از هر اقدامی فهمید ، کسی که باید بترکد خودش است نه مردم...پس خودش خودش را ترکوند، فقط یک شیشه اندازه 20*20 شکسته بود، باور کن به دلیل مساعد بودن آب و هوا عکس زیر را ببینید

آنها تفنگ دردست دارند، اما مادستمان خالی است؛ پس آنها زودتر خسته می شوند. «واتسلاو هاول»

نوشته شده توسط نسیم|
این ویدئو را هم ببینید از--------------> اینجا

نوشته شده توسط نسیم|

مجمع روحانیون خواستار ابطال انتخابات و تجدید آن شد-------->اینجا

بیانیه حزب اعتدال و توسعه در دفاع از حقوق مردم-------اینجا

23/3/8۸ مشروح آخرین کنفرانس خبر مهندس موسوی------>اینجا

23/3/۸۸ در پیامی مهم خطاب به ملت ایران اعلام شد: موسوی: تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نخواهم شد------>اینجا

۲۲/۳/۸۸ موسوی خود را پیروز قاطع انتخابات اعلام کرد------>اینجا

نوشته شده توسط نسیم|

تهران-آزادی-۲۵/۳/۸۸

تهران -۲۴/۳/۸۸

 

تهران -۲۳/۳/۸۸

 

عکسها خود گویای وقایع اخیر تهران هستند...

به احترام حق هایی که زیر پا گذاشته شده سکوت می کنم.

نوشته شده توسط نسیم|